به
يزدان که گر ما خرد داشتيم کجا اين سرانجام بد داشتيم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 13:39  توسط حسن فتحی
|
روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی نروژی دوره ی دکتری سوالی مطرح کرد:
استاد شما که از جهان سوم می آیید جهان سوم کجاست؟. فقط چند دقیقه به
پاپان کلاس مانده بود و من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که هر روز
بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم . به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است
که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد
خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 14:59  توسط حسن فتحی
|
هر چه بیشتر می شناسمت
غریبه تر می شوی
و نزدیک تر به منی که نمی شناسمش
پشت چشمهایت
چقدر کتاب ناخوانده داری؟
که ناخوانده های مرا می خواند!
همه ی آنچه که از تو می دانم
چیزی است که هیچ نمی دانم
و چقدر ندانستن خوب است؛
که من در راز تو نیلوفر می شوم....
پشت چشمهایت چقدر کتاب ناخوانده داری؟!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 20:44  توسط حسن فتحی
|
حسن نامی وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت.
سبب گریهاش را پرسیدند، گفت: من مردغریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه میکنم، مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند.
شب دیگر دیدند همان مرد باز گریه میکند، گفتند حسن آقا دیگر چه شده؟ حالا که شغل پیدا کردی،
گفت:
شما همه منزل و ماءوا مسکن دارید و میتوانید خوتان را از سرما و گرما حفظ
کنید ولی من غریبم و خانه ندارم برای همین بدبختی گریه میکنم.
بار
دیگر اهالی ده همت کردن و برایش خانهای تهیه کردند و وی را در آنجا جا
دادند. ولی شب باز دیدند دارد گریه میکند. وقتی علت را پرسیدند
گفت: هر کدام از شماها همسری دارید ولی من تنها در میان اطاقم میخوابم.
مردم این مشکل او را نیز حل کردند و دختری از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.
ولی باز شب هنگام حسن آقا داشت گریه میکرد. گفتند باز چی شده، گفت: همه شما سید هستید و من در میان شما اجنبی هستم.
به
دستور کدخدا شال سبزی به کمر او بستند تا شاید از صدای گریه او راحت شوند
ولی با کمال تعجب دیدند او شب باز گریه میکند، وقتی علت را پرسیدند گفت:
بر جد غریبم گریه میکنم و به شما هیچ ربطی ندارد!!!
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:44  توسط حسن فتحی
|
دکتر علی شریعتی میگه : دوست دارم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم !
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:37  توسط حسن فتحی
|
به غضنفر می گن تا حالا گول خوردی؟ میگه آدم که گول نمی خوره! گول آدمو می خوره!
غضنفر بالای پل هوایی ایستاده بوده میگه: حالا ما خر، ما نفهم ، ما بی شعور .... اینجا اصلأ آب ردمیشه که پل زدن؟
یک ضرب المثل رشتی هست که میگه رسیدی خونه بزن تو گوش زنت تو نمیدونی برای چی زدی ولی اون میدونه برای چی خورده
به غضنفر میگن بابات مرده میگه نه بابا اصلا امکان نداره, میگن والله مرده, غضنفر میگه تا حالا اصلا سابقه نداشته!
به یه غضنفر می گن برو با اره برقی 1000تا درخت بکن می ره 996 تا می کنه
خسته می شه می شینه .می گن چرا نشستی؟روشنش کن 4تا دیگه هم بکن .می گه : ا
مگه روشنم می شه؟
قزوینیه میره جبهه، آمار شهیدا زیاد میشه. میرن تحقیق میبینند خمپاره که میاد هیچکس نمیخوابه رو زمین
بخشی از یک شاهکار ادبیات لری:یکی بید یکی نبید سه تا درخت بید که دو تاش
بید بید یکیش بید نبید اونی که بید نبید وسطه اون دو تا که بید بید بید
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:13  توسط حسن فتحی
|
-اگر یک زن سیگار بکشد:
در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:
در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
3-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :
در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!
4-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!
5-زنان:
در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و … تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و …. به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!
6- مادر:
در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.
7- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در
ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و
مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و
اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند
8-یک دختر 18 ساله:
در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!
9-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره
در امریکا:Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 19:23  توسط حسن فتحی
|
سخن از ماندن نیست،
من و تو رهگذریم،
راه طولانی و پر پیچ و خم است،
همه باید برویم تا افقهای وسیع،
تا آنجا که محبت پیداست
و شاید
اینجا سر آغاز بودن است
و من و تو
و هیاهوئی در شهری سبز و آبی و خاکستری
ما می گریزیم
شاید از بودن
شاید از ماندن
شاید از رفتن
جز هراس ما را چه باید
من و تو رهگذریم
به فردا بیند یش
به طلوعی دیگر
و به آغازی دوباره
و ما گشایندهء راهیم
لغزش
صبر
مداومت
ولی بدان و باور کن
اینجا بی شک آغاز بودن ماست.
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 17:49  توسط حسن فتحی
|
در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»
ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟»
جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»
كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»
جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.
ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدن هستم مي توانم دعا كنم؟»
كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»
پاسخي كه دريافت مي كنيد بستگي به پرسشي دارد كه پرسيده ايد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:28  توسط حسن فتحی
|
دکتر علي شريعتي ميگه : دوست دارم در خيابان با کفشهايم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اينکه در مسجد بنشينم و به کفشهايم فکر کنم !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 20:57  توسط حسن فتحی
|